تبليغاتX
نویدی از دریچه ماه : نوایی هماهنگ باران - بهاران فرا می رسد ... پرستیدنی ...

نویدی از دریچه ماه : نوایی هماهنگ باران

وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...

 

بهار ... بهار ...
پرنده گفت يا گل گفت ؟
خواب بوديم و
هيچكی صدايی نشنفت  !

 

بهار ... بهار ...

صدا همون صدا بود
صدای شاخه‌ها و ريشه‌ها بود


بهار ... بهار ...

چه اسم آشنايي !
صدات مياد ... اما خودت كجايی ؟
وا بكنيم پنجره‌ها رُ يا نه ؟
تازه كنيم خاطره‌ها رُ يا نه ؟

 

بهار اومد لباس ِنو تنم كرد
تازه‌تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيدُ آورد از تو كوچه تو خونه

 

بهار ... بهار ...

يه مهمون قديمی ...
يه آشنای ساده و صميمی
يه آشنا كه مثل قصه‌ها بود
خواب و خيال ِهمه بچه‌ها بود
يادش بخير ... بچگيا چه خوب بود

حيف كه ...

هنوزصُب نشده ... غروب بود
آخ كه چه زود قلكِ عيديامون
وقتی شكست ...

باهاش شكست دلامون ...

بهار اومد برفا رُ نقطه چين كرد
خنده به دل مردگي زمين كرد
چقدر دلم فصل بهارُ دوس داشت
وا شدنِ پنجره هارُ دوس داشت

بهار اومد پنجره ها رُ وا كرد
منو با حسی ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ... حرفای من كتاب شد
حيف كه هَمَش سوال ِبی‌جواب شد

بهار اومد اما با دست خالی
با يه بغل شكوفه‌ی خيالی


بهار ... بهار ...

گل خونه‌های بی‌گُل
خاطره‌های مونده اونورِ پل

بهار ... بهار ...

يه غصه‌ی هميشه
منظره‌های مات ِپشت ِشيشه

بهار ... بهار ...

حرفی برای گفتن
تو فصلِ بی‌حوصلگی شكفتن

بهار ... بهار ...

پرنده گفت يا گل گفت ؟
ما شنيديم ... هر كسی خوابه نشنفت

 سلام ... خوبید !؟ ... سال نو مبارک ...

به همین سادگی ... سال 1387 ... با تمام خاطرات خوب و بدش ... تمام شد ... به همین سادگی که نمیشه گفت ... باید گفت به همین سرعت ... و باز هم به همین سرعت می گذرد ... پس باز همان سخن همیشگی ... بیا تا قدر لحظه لحظه زندگی مان را بدانیم و به هیچ نگذرانیم ... تا که روزی ... از روزهای نامده ... در حسرت گذشته به سر نبریم ...

گل افشانی ارغوان ... نوید امید است در باغ جان
 که هرگز نماند به جای ... زمستان اهریمنی ...
بهاران فرا می رسد ... پرستیدنی ...
سراسر همه مژده ایمنی
درین صبح فرخنده تابناک
که از زندگی دم زند جان خاك
بیا با دل و جان پاک ...
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هم آهنگ باران برآر

 بهترین ها هنوز در راه اند ...

بهترین ها را برایتان آرزومندم ...

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را ...

در میان ربّنای سبز دستانت دعایم کن ...

به نامش ... به یادش ... در پناهش ...

 

 

نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 15:13 توسط یگانه کوچولو| |