نویدی از دریچه ماه : نوایی هماهنگ باران
وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...
سلام ... خوبيد !؟ ... خب قرار بود برم و نقل مكان كنم – دفتر خاطره هام - در اصل پارسال شهريور ماه راش انداختم ... كه اولين پستش شد كما و فوت عموم ... ديگه دوسش نداشتم و يه مدتي بعد بستمش ... تا دوباره كه يه ماهي ميشه درستش كردم كه الان بازم !!! راستش چند روزي هم اصلا حال و حوصله نداشتم ... به هر حال از همه اين چيزا که بگذريم ... سال تحصيلي 89-88 هم شروع شد و دانشجو شدن ... فقط مي تونم بگم قربون خدا برم كه آخرش خودش همه چيزو درست مي كنه ... اومديم كجا !؟ ... دانشگاه تهران بگذريم از روزاي اولش و گم شدن دست جمعي با بچه ها و سركلاسا و انگليسي درس دادن استادا و بچه ها هم كه همه تووووپ تو زبان يه جشني هم طبق هرساله قرار بود سال اوليا داشته باشن كه با تاخير 2 هفته اي – به علت شلوغيا اخير و عقب افتادن امتحانا – داشتيم : جشن بچه هاي جديدالورود دانشکده فني دانشگاه تهران ... به قول يکي از استادا – مسئول کانون فارغ التحصيلا – تولد بچه فنيا ! ... خيلي خوب بود ديگه ... همه چيز توش بود ... از همون تلاوت قرآن و سرود جمهوري اسلامي ! تا .... تا ... اين تاش ديگه ديگه بخوام بگم طولاني تر از اين حرفاس ... بايد بوديد و مي ديديد ... بگذريم ! راستي : دانشگاه تهران اين پستم يه جورايي خيلي اختصاصي شد ... حتما دوباره ميام ... تا سلامي دوباره ... در پناهش ... مثل هميشه منتظر نظرات و سلام هاي گرم شما هستم ... ... زندگي يک آرزوي دور نيست ... ... زندگي يک جست و جوي کور نيست ... ... زيستن در پيله پروانه چيست ؟ ... ... زندگي کن ... ... زندگي افسانه نيست ... ... گوش کن ! ... ... دريا صدايت مي زند ... ... هرچه ناپيدا صدايت مي زند ... ... جنگل خاموش مي داند تو را ... ... با صدايي سبز مي خواند تو را ... ... زير باران آتشي در جان توست ... ... قمري تنها پي دستان توست ... ... پيله پروانه از دنيا جداست ... ... زندگي يک مقصد بي انتهاست ... ... هيچ جايي انتهاي راه نيست ... ... اين تمامش ماجراي زندگيست ... سلام ... خوبيد !؟ ... خوش مي گذره !؟ بايد بگم آغاز سال تحصيلي جديد مبارك طولانيش نكنم ! بابت اين آپ هم از دوست خيلي خوبم آقا صادق ممنونم از آن نترسيد كه روزي زندگي به پايان برسد ... از آن بترسيد كه هرگز آن را آغاز نكرده باشيد ... خوب و خوش و سربلند باشيد ... در پناه آن يگانه همراه هميشگي ... ![]()
... بي خيال اون
... مثلا مي خواستم زودتر از اينا بنويسم ... بعدشم گذاشتم براي اول مهر و ...
هرچي هم خواستم بنويسم انقدر غم انگيز شد که نگو ... اينجا هم که نمي شه حرف هاي اين جوري نوشت ! ... درسته !؟
... آدم هميشه نمي تونه به راحتي حرف دلشو بنويسه ... مخصوصا در موقع هايي که دلت زيادي گرفته ... اونم چي !؟ ... بنويسي که بقيه بخونن !؟ ... اونا که اصلا تو رو نمي شناسن ! ... اصلا حرف دلو که نميشه به همه گفت ! ... اصلا اگه بشه آدم بايد بي خيال غم و غصه بشه ...
بابا دنيا ۲ روزه ... ديروزم كه گذشته !!! ![]()
![]()
![]()
![]()
... همون گنده ترين پنجاه تومني دنيا ... مستقيم ، چپ ، راست ، مستقيم ، سمت چپ ... ايناهاش رسيديم : دانشكده فني ... ![]()
![]()
و سلف و سايت و كتابخونه و بوفه و كانون و گروه كوهنوردي و كانون هاي فرهنگي ورزشي هنري علمي سياسي و دخترپسرا و رفتن و اومدنش و ... ![]()
![]()
![]()
... از دست زدن براي انجمن اسلامي که هنوز جرات تخته کردنشو نيافتن ! و هوووو کشيدن براي بسيج ... آي جاتون خالي وقتي اين بچه هاي انجمن حرف مي زدن ... اين قائمي – از دفتر مقام معظم رهبري واقع در دانشگاه تهران !! – واقعا faceاش ديدن داشت ... بچه ها تركونده بودن
... ديگه به اونجا رسيد كه مي خواست حرف بزنه مي گفت : تو رو خدا به حرفام گوش كنيد !!!
... بس كه داشت چرت و پرت مي گفت و مثلا تيكه مينداخت به انجمن
... بچه ها هم كه همه با هم : يا حسين ميرحسين شون به راه بود ... ![]()
![]()
شماها خوبيد !؟ خوشيد !؟ خوش مي گذره !؟
به من كه مي گذره !
... همه چي توووووپ با فاكتورگيري از قسمت درس ! كه هنوز نيومده چه قدر شدن !
و همه تلمبار
... اين هفته هم قراره اولين اردو كوه و با بچه ها بريم ... ![]()
![]()
با كسب رتبه 368 در ريتينگ جهاني – زير 400 – و بالاتر از رقيب نه چندان جدي خودش – دانشگاه شريف
- و دانشكده فني
با رتبه 112 ... امسال – 2009 – ديگه حسابي تركونده
... خودمون مي كنيمش 1رقمي
... درنظر داشته باشيد كه مثلا آمريكا خودش بيشتر از 2000 تا دانشگاه داره و چين بالاتر از 5000 تا و اروپا هم همين طور ...![]()
![]()
... در نهايت : دم همه بچه فني ها گرم ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
... البته بيشتر تسليت داره ! تا تبريك
ولي خب براي يه عده هم تبريك داره
... بگذريم ! ... فقط براي اون پيش دانشگاهي هاي بدبخت
آرزوي موفقيت مي كنم و اينكه هرچه زودتر امسالشون تموم بشه
و هر رشته و هر دانشگاهي كه دوست دارن قبول بشن
... مخصوصا برا آقا مسعود و عاطفه جون
... عجب سال مزخرفيه
... همش نااميدي و نگراني و فشار و اضطراب
... از سر ما كه ديگه گذشت
... دانشجو شدم
...
... از اين به بعد دفتر خاطره هامو ( http://www.daftarekhatereham.blogfa.com ) آپ مي كنم ... البته نه اينكه از اينجا غافل بشما !
... مي خوام هرچي شد و هرچي دم دستم رسيد ... بنويسم اونجا ... ديگه يه جورايي تا جايي كه ميشه بشه دفتر خاطره هام ... ![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


