نویدی از دریچه ماه : نوایی هماهنگ باران
وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...
سلام واقعا تو اين دنيا کي حاضره به حرف آدم گوش کنه ... گوش کنه فقط به خاطر خودت ... به خاطر وجودت و شخصيتت ... همه تو رو برا يه چيزي ... يه زماني ... يه کاري مي خوان ... هيچ کس آدم رو واسه خودش نمي خواد ... دلمو شکوندن ... يه آدم دلمو خرد کرد ... به همين سادگي ... هيچ وقت بهش نگفتم ... خيلي چيزا رو بهش نگفتم ... منو به بازی گرفته بود ... آيينه چون شکست ... قابي سياه و خالي ، از او به جاي ماند ... با ياد دل – که آينه بود – در خود گريستم ... بي آينه ، چگونه درين قاب ، زيستم ؟! خدايا چرا ... چرا اين قدر ظاهربيني ، اين قدر فکرهاي پوچ ، اين قدر زودباوري ... چرا همه فکر مي کنن ، هميشه ، همه چيزو مي دونن ؟ ... چرا آدما اين قدر بي معرفت شدن حيف ... حيف که هميشه ديدم رو بقيه مثبته ... بسه ديگه ... همين قدر هم که نوشتم ، خيلي آروم شدم ... ديگه نمي نويسم ... مي ترسم اگه ادامه بدم ، ازش بدم بياد ... نمي خوام از کسی متنفر باشم ... بزاريد اگه رفت ... خاطره اش بمونه ... خاطره اش واسه هميشه ... برا خودم ... بمونه ... هنوزم ... نه ... ديگه خاطره اش هم نمي خوام ... فراموشش مي کنم ... سعی می کنم ... حتما می تونم ... از همين جا بهش مي گم ... خداحافظ همين حالا ... همين حالا که من تنهام ... خداحافظ به شرطي که ... بفهمي تر شدن چشمام ... بچه ها به بازی گرفته شدن ... خيلي سخته ... از اين به بعد مي خوام هر روز بنويسم ... مي خوام بنويسم توي روز چي کار کردم ... چي ياد گرفتم ... چه چيزايي از دست دادم ... چي به دست اوردم ... به کدوم اشتباهم رسيدم و جلوي کدوم اشتباهمو گرفتم ... الان داشتم يه کتاب مي خوندم ... ياد گرفتم ... ياد گرفتم صبح ها به خورشيد سلام کنم ... غروب ها باهاش خداحافظي کنم و بهش بگم به اميد ديدار ياد گرفتم به شاخه هاي درختايي که خم شدن بهمون سلام مي کنن ... جواب سلام بدم ... نخنديد ... ياد گرفتم ... آخه طبيعت هم دوست منه ! ... چرا نباشه ... يه دوست خوب که خودشو وقف ما کرده ... يه دوست خوب که هميشه باهامه ... مي دونيد که الان ديگه چنين کسي قحط شده ... اگه بعضي اوقات هم باعث ميشه بيفتيم زمين ... مي خواد دوباره بلندشدن رو يادمون بده ... بازم مي خوام بگم ولي خوابم مياد ... ديشب تا صبح بيدار بودم ... الان مي خوام بخوابم ... تا روز بعد ... به نامش ..... به يادش ..... در پناهش .....
... اين قدر دلم گرفته که نگو ... هيچ کي نيست ، باهاش حرف بزنم البته اگه کسي هم باشه ، من نمي تونم چيزي بگم ... حرف زدن اين قدر برام سخته ... ![]()
![]()
![]()
![]()
... چرا اين قدر دورويي
... يه دوست هميشه حرف قشنگي مي زد ... صداقت بهترين سياسته ... به خدا ... هست ... ![]()
اون هم مثل همه بود ... مثل بقيه ... بی معرفت ... چرا اين کارو کرد ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


